دانشگاه =بدترین دوران زندگی من

مشکل اساسی من تو زندگی اجتماعی ام اینه که همیشه به دیگران احترام میذارم. چون احترام دیدن رو یه حق اساسی برای هر فردی میدونم. رو همین دیدگاه فوق العاده رو حرفها و رفتار های اطرافیانم  حساسم  .

همیشه با کسانیکه آشنا میشم نهایت سعی ام رو میکنم که بهشون محبت کنم. هر کاری که بتونم میکنم.شاید همین باعث میشه اونها پرتوقع بشن و انتظاراتشون بالا بره.اونقدری که وقتی خواسته اونها از مرز شان و احترام من عبور میکنه و من جوابی میدم که انتظارشو ندارن ....اونوقت من خیلی سریع اونها رو از لیست اطرافیانم خط میزنم و رابطه  امون تیره میشه....این چیزیه که سرکوفتشو همه به من میزنن....تو دوستی نداری......

نکته اینجاست که من همیشه فکر میکنم حق با منه...چون اونها از مرز حفظ  شان من گذاشتن...و اونها منو متهم میکنن......حالا من اینجام با تعدادی دوست قدیمی که الان دشمنم شدن و دوستان اونها که بی دلیل به طرفداری از دوستشون با من سر سنگینن.

واقعا من باید بخاطر دوستانی که دیگه برام ارزشی ندارن از حقوق خودم بگذرم؟

چقدر دوستی مهمه؟ و چقدر تعیین مرز درسته؟ کاش یکی بهم کمک میکرد....

/ 4 نظر / 6 بازدید
عليرضا

salam.webe khobi darin. be manam sar bezanin www.vetworlds.persianblog.ir

حسین

زندگی زیباست ای زیبا پسند ، در مسیرش هر چه نا زیباست ان تقصیر ماست [گل]

hadis

منم با نظرت موافقم بعضی از دوستام در حقم بدی می کنن بعد وقتی رابطه مو باهاشون کات می کنم به من می گن کینه ای هستم و لی خب این حقه منه که وقتی ارزشهامو زیر پا له می کنن و بهم توهین می کنن منم دیگه واشون ارزشی قائل نشم آخه آدم تا کی باید تحمل کنه فقط واسه اینکه دوستیشون از بین نره..................[گریه][گریه]

مهتاب

همیشه مشکل آدمای خیلی خوب همینه! همه ازشون سوءاستفاده میکنن زیادی در حق بقیه لطف میکنن وبقیه فکر میکنن وظیفه اون آدم خوبه که براشون خوبی کنه! زیادی خوب نباش عزیزم!