آخرین فرصت

نشد ما یه سال بریم نمایشگاه کتاب.عقده اش مونده تو دلماااااااا.سال دیگه  هم که من اینترنم و وقت نمیشه برم.....بالاخره ما پیر شدیم و نمایشگاه ندیدیم....

.........................................................................................

تنها چیزی که از این فیلم و سریالا یاد گرفتم اینه که با کلی زحمت یکی رو پیدا میکنی،تا میای باهاش نامزد کنی ،از کلفت خوشگل همسایتون خوشش میاد!

.........................................................................................

یه دوست پسرم نداریم که واسه ما خودشو به آب و آتیش بزنه.....حیف یه اسپارتاکوس هم این دورو بر بیدا نمیشه......آخ که پسرای دورو بره ما همشون دخترن....حیف....

/ 6 نظر / 7 بازدید
ب ه ر و ز

مشکلی داری من نظر میدم؟ دوی دارم آقاجون تو چرا ادعا داری آخه ؟

دکتر کوچولو

1مورد جالب دیگه : در مورد هر 3 مطلبی که گفتی تفاهم داریم [نیشخند]

شادی

خیلی خوشالم که به وبم اومدید منم برام عقده شده که نمیتونم برم نمایشگاه کتاب[ناراحت]

مهدی

منم هر سال به خودم می گم می رم نمایشگاه یک سری کتابای ژزشکی می خرم [نیشخند] ولی نمی شه که نمی شه خدا کمه دیگه سال بعد بتونم برم [گل]

پرقربانی

جات خالی من امسال برای اولین بار رفتم نمایشگاه همیشه برام عقده شده بود.با مورد دوم موافقم.مورد سوم :همه پسرا یه جورایی لوس شدن تا بهشون یه چیزی میگی قهر میکنن دنیا برعکس شده ها.شایدتا چند وقت دیگه با مامانم اینا بریم خواستگاری یه پسره از خانومیش هر چی بگم کم گفتم.[نیشخند]