چهارشنبه سوری

امروز چهارشنبه سوریه و من خونه نشستم....فکر کنم آدم باید با خودش لج باشه که بخواد پزشک شه..آخه کدوم آدم عاقلی از همه لحظات خاطره انگیزش بخاطره درس میزنه هااااان؟ که چی؟ آخرشم میگن فلانی پزشک عمومیه ...ای خدااااا

فردا روز آخر بخشه. به همین سادگی یه ماه گذشت. خیلی این بخش رو دوست داشتم شاید متخصص عفونی شم!!!!!!

تنها چیزی که خیلی آزار دهنده بود تعداد زیاد پسرای جوونی بود که معتاد تزریقی بودن و اندوکاردیت میشدن. واقعا نارحت کننده بود که جای سالم زندگی کردن همچین وضع فلاکت باری داشتن طوریکه حتی جراح هم حاضر نمیشد براش چست تیوب بذاره. به کی حق بدم؟مشکل فقر نیست. مشکل نداشتن فرهنگ و خانواده ایه که راه درست رو نشون بدن...

.........................................................

یاد چهارشنبه سوریه ١٠ سال بیش افتادم....نگار اومده بود خونه ما....چقدر مزه داد...ترقه...فشفشه...آتیش....یادته قاشق زنی؟با اون چادرای گل گلی؟ چقدر بهمون شیرینی و شکلات دادن...آخ دلم برای دل ساده و بی غصه بچگیام تنگ شده

/ 3 نظر / 8 بازدید
ماه پیشونی

مسیر زندگی ما یه سری انتخابه که تو یه لحظه هایی می کنیم... شاید همشون درست نباشن اما همشون برای ما یه درس بزرگ دارن..امیدوارم همیشه بهترین ها رو انتخاب بکنی...[گل]

مهدی

بله درس بزرگی که دیگه راه برگشت بزرگی ندارند این دیگه چه منطقی بود خوب معلومه هر کاری هر تصمیمی یه نتیجه داره که می شه از اون نتیجه ها تجربه های کسب کرد این کار را میمون هم انجام می ده

مهدی

به خدا من نفهمیدم کدوم یکی از رشته های علوم پزشکی افسردگی نداره دارو و دندون و علوم آزمایشگاهی که اونطور پزشکی هم که اینطور می شه بگی هدف بزرگت چی می تونه باشه به غیر از تخصص و فوق؟؟