یک فنجان قهوه در سکوت!

اگه همه تلاشم رو کردم که المپیاد قبول شم...فقط بخاطر این بود که خوشحال بشی و چشمات برق بزنه و بلند بگی بهم افتخار میکنی

وقتی با خونسردی گفتی :خوبه دیگه میری یکم تفریحم میکنی...انگاری که یه سطل آب سرد رو سرم خالی کردن.....................................   

چیکار کنم خوشحال شی بابا؟

.............................................................

بالاخره امتحان عفونی رو هم دادم.خیلی خسته ام خیلی.

امین؟ من با تو چیکار کنم؟

/ 10 نظر / 7 بازدید
مهدی

تبریک [گل] [خنثی][خنثی]

ویکا

مبارک باشه[گل] من مطمئنم بابات خیلی خوشحال شده و بهت افتخار میکنه و اگه یه روزی ازش بپرسی چرا هیچی نگفتی مثل بابای من بهت میگه : مگه تو نمیدونی من همیشه بهت افتخار میکنم[چشمک]

یسنا

تبــریک میگم گلم[گل] این عادتــ باباهاستــ که احساساتــشون رو از دختراشون مخفی میکنن[قلب] چون میدونن حرف بزنن ما رو بیشتر لوس میکنن[نیشخند]

لب خندان

تبریک تبریک افریییییییییییییییییین به پشتکارت عزیزم..دختر خوب خانم دکتر عزیز ناراحت نباش خیلی از پدر ها هستند که احساساتشان را بر زبان نمیاورند و لی این دلیل بر این نیست که بهت افتخار نکنه...مطنئن باش که خیلی بیشتر از خود تو برای تو خوشحال و کلی تو دلش با خبر قبولیت قند تو دلش اب شده[چشمک]

بهی

روانییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی حتما یه روان پزشک برو واقعا مشکل روانی داری

بهروز جون

خل و چل کار تو با دکترو درست نمیشه

مهدی

درود نیو وبم و باز کردم آپ کردم وقت کردی یه سر بزن

الهام

وای عزیزم من به جای همه ی آدمای دنیا بهت افتخار میکنم[قلب]

الهام

وای عزیزم من به جای همه ی آدمای دنیا بهت افتخار میکنم[قلب]