I think im in trouble!

خواهر فرزاد بهم زنگ زد .گفت منو توی بیمارستان دیده و به هزار زحمت شمارمو پیدا کرده.

رفتم دیدمش. ماشین آخرین مدل . خونه خوب. حقوق خوب. خوب حرف نمیزد اما دلنشین بود. باوقار و متشخص بود. نمیتونستم بی دلیل ردش کنم. قیافه اش به دلم ننشست. اما...

وقتی عصری زنگ زد و با هیجان ازم پرسید که موافق زندگی تو تهران هستم  یا نه بغضم گرفت.

واقعا پسر خوبی بود و من به همین سادگی بهش وابسته شدم. کاش بحث یه عمر نبود.

/ 3 نظر / 11 بازدید
Elmira

با سلام. انجمن هاي ازاد خانه 3 فعاليت خود را اغاز كرد واقدام به جذب مدير فعال براي بخش هاي انجمن هاي خود ميكند با عضويت در سايت و شروع فعاليت خود ميتوانيد مديريت يكي از بخش هاي انجمن رو به عهده بگيريد همچنين ميتوانيد مطالب وبلاگ خود را در انجمن ارسال كنيد و وبلاگ خود را تبليغ كنيد و با دارا بودن چت رم اختصاصي براي اعضا منتظر حضور گرمتان هستيم

شیدا

سلام. میومدی تهران دو سال زندگی میکردی بعد یواش یواش می بردیش هرجا که دلت می خواست.