تعطیلات با اعمال شاقه!

از 4 روز پیش که بخش ENT هم  بالاخره تموم شد و استیجری رفت به خاطره ها، فرجه یک ماهه من برای امتحان پره شروع شد. از شما چه پنهون دیگه تو فکر استریت شدن نیستم.اینطوری اعصابم راحته. من اگه میخواستم باید از اول استاژری درست حسابی میخوندم. مثل اطفال مثل زنان. اصلا مینور ها رو درست حسابی نخوندم!

مامانی ام هفته قبل فوت کرد. 6 سالی میشد که ندیده بودمش. نه اون خواسته بود. نه من.

هیچوقت برام مثل مادربزرک نبود. یادم نمیاد یه روز منو برده باشه بیرون یا مهمونی یا مدرسه! یادم نمیاد با هم دیگه فیلمی دیده باشیم. وقتی مریض بودم منو دکتر نبرد یا برام سوپ نپخت....

تنها خاطره ای که ازش دارم وقتیه که  10 سالم بود واسه سحری خواب آلود میرفتم طبقه پایین و سحری میخوردم. همش به این فکر میکنم که چرا همش به نماز و روزه فکر میکرد و نوه هاشو دوست نداشت؟

نمیخوام وقتی مردم همه بی تفاوت به هم نگاه کنن. نمیخوام بودن و نبودنم به حال مردم فرقی نکنه. من میخوام تو این دنیا تاثیر داشته باشم. 

اگه خدا بخواد....

/ 5 نظر / 6 بازدید
مهدی

چطوری دکتر خدا رحمت کنه ، تسلیت می گم هر چقدر سن می ره بالاتر هر چقدر تجربه هامون زیاد تر می شه هرچقدر مردم بیشتر می بینیم برنامه هامون هی عوض و عوض می شن امروز می خواییم یه چیز برسیم و یه ماه بعد یه یه چیز دیگه منم همیشه از بی مصرف بودن متنفرم ولی بی مصرف بودن معنیش این نیست که هرچی هستیم برای دیگرانه بعضی موقعه ها برای خودت مفید بودن خیلی بهتره تو همین الانشم تاثییر گذاری دکتر این جدا می گم [گل][گل][چشمک]

دونا

بودن یا نبودن مسئله اینست... خدا بیامرزدشون امیدوارم بعد از سالیان ِ دراز، وقتی از این دنیا رفتیم از خودمون یه چیز ِ باارزش به جا گذاشته باشیم، خواه یه بچه ی درست و سالم، خواه نوشتن ِ یه کتاب ِ مفید یا هر چیز ِ خوب ِ دیگه... [گل]

specialperson

سلام. از وبتون خوشم اومد اگر شما هم به من سر بزنید خوشحال می شم.

specialperson

سلام دکی حون. چرا به من سر نزدی عزیز؟

ویکا

این حسو کاملا میفهمم...[گل]