A Good Day

وقتی آوردنش اورژانس بیهوش بود و خر خر میکرد .میگفتن آسپیره هم کرده و وضع ریه اش داغون بود. 250 تا قرص خورده بود. سریع معده اش رو شستشو دادم و ABG گرفتم. نمیدونستم اثر کدوم دارو الان روش بیشتره. قندش به 50 رسیده بود. بردمش بخش.

کد خورد.تو اورژانس همه بهم گفتن نرو، با اون وضعش نمیمونه. اما هنوز 10 تا ماساژ نداده بودم برگشت. فرستادمش ICU.کلی رفتم و اومدم . 100 بار با پرستارا دعوام شد.

 

امروز که سر و مر و گنده رو تخت نشسته بود و گفت دکتر خیلی برام زحمت کشیدی ، احساس غرور کردم. از اینکه این همه غر زده بودم و از پزشک شدنم پشیمون بودم خجالت کشیدم.

من یه پسر 29 ساله رو که همه ولش کرده بودن که بمیره رو نجات دادم.

خوشحالم.

/ 3 نظر / 6 بازدید
سوگل

خوش به حالتون ! فکر میکنم خیلی حس خوبی باشه ! کاش ما همزودتر به این قسمتاش برسیم [رویا]

یک دانشجوی پزشکی

اما ماجرا همیشه اینقدر شاد نیست دست کم با مرض های قرص .... که من دیدم[ناراحت]خوشحالم قسمت خوب داستان رو داشتی.کارت قابل تحسینه[قلب]

ویکا

به افتخار دکتر جون خودم [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] تو مایه افتخاری[ماچ][ماچ][بغل][بغل][گل][گل]