خاطرات دکتر کوچولو

سرنوشت
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩۱
 

قضیه اینه که فقط یک بار تو زندگیت پیش میاد که یکی بهت پیشنهاد ازدواج بده و اون یک نفر هم کسی باشه که تو منتظرش بودی.

خواهر مهندس عزیزی روزی 10 تا اس ام اس برام میزنه که بذارم یه بار دیگه بیان خواستگاری.دخترش کلی قربون صدقه ام میره که دایی من میخواتت. میدونم که هر کسی آرزوشه با اون ازدواج کنه. اما من عاشقش نیستم.

با اصلا دکتر .ک رزیدنت روان! هر چی به خودم فشار میارم نمیتونم عاشقش بشم. یعنی ممکنه منم مثل بقیه نیمه گمشده ام رو پیدا کنم؟

.................................................... 

این روزا بخش داخلیم. حال خوشی ندارم.سینا بخاطر کشیک خریدن و پول جمع کردن اعصابمو خورد میکنه. خدا نکنه روزی بیاد که وجدانمو با پول عوض کنم.