خاطرات دکتر کوچولو

A Good Day
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ،۱۳٩۱
 

وقتی آوردنش اورژانس بیهوش بود و خر خر میکرد .میگفتن آسپیره هم کرده و وضع ریه اش داغون بود. 250 تا قرص خورده بود. سریع معده اش رو شستشو دادم و ABG گرفتم. نمیدونستم اثر کدوم دارو الان روش بیشتره. قندش به 50 رسیده بود. بردمش بخش.

کد خورد.تو اورژانس همه بهم گفتن نرو، با اون وضعش نمیمونه. اما هنوز 10 تا ماساژ نداده بودم برگشت. فرستادمش ICU.کلی رفتم و اومدم . 100 بار با پرستارا دعوام شد.

 

امروز که سر و مر و گنده رو تخت نشسته بود و گفت دکتر خیلی برام زحمت کشیدی ، احساس غرور کردم. از اینکه این همه غر زده بودم و از پزشک شدنم پشیمون بودم خجالت کشیدم.

من یه پسر 29 ساله رو که همه ولش کرده بودن که بمیره رو نجات دادم.

خوشحالم.