خاطرات دکتر کوچولو

آمدن بهار...شروعی دوباره ...
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳٩٠
 

 موعد امتحان پره اینترنی بعد از 40 روز خونه نشستن ، اومد و من با کلی نذر و نیاز رفتم و امتحان دادم.امروزم پاسخنامه اومد و من با استرسی غیر قابل تصور سوالاتو چک کردم. حقیقتش هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحالم چون خدا بهم کمک کرد و ناراحتم چون واقعا 10 تا سوال درستم رو غلط کردم و خدا میدونه 10 تا سوال میتونست چه کارا که نکنه......

این روزا کارگاههای آموزش قبل از اینترنی برگزار میشه که البته کارایی زیادی نداره. منتظریم که اینترنی شروع بشه و سعی کنیم پزشکایی خوبی بشیم.

خدا جون ازت ممنونم. واسه همه چیز

....................................................

وقتی بهم گفت بهروز راجع به من چی به دوست دخترش گفته، خیلی اذیت شدم. خیلی.اونم به کی؟ به یه فوق دیپلمه مغازه دار که هر روز زیر دست یه پسره! اخه یه همچین دختری ارزش داشت که بخوای منو کوچیک کنی که اون بزرگ شه؟ 

همش میگفتم چرا این پسر دست از سرم بر نمیداره. آخه من چه گناهی کردم که صاف و صادقانه عاشقت شدم؟  احساساتمو وقتمو غرورمو پولمو به پات گذاشتم .اخرشم بخشیدمت .بی هیچ چشم داشتی بخشیدمت.اما تو هنوز ....

بهروز تورو خدا کی میخوای از من بکشی بیرون؟