خاطرات دکتر کوچولو

 
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳٩٠
 

توی این خونه پوسیدم خدایا

مگه دیوار اینجا در نداره

چقدر باید تحمل کرد بی عشق

مگه دنیا درو پیکر نداره

.............................................................................

بخش عفونی اطفال هم به بدترین شکل ممکن تموم شد.از بس که ما بی حال و بی بخار بودیم.اه حالم بهم خورد!

 

یه دختر خوشگل کوچولو با 12 روز تب  قطع نشده بستری شده بود. دو روز با این بچه کلنجار رفتم. فکر میکردم کاوازاکیه.همش میرفتم بثوراتشو چک میکردم. امروز دیدم راش هاش وزیکولر شده.....

تشخیص آبله مرغان گذاشتیم و من در وحشت!!! بابا وسط امتحاناست ها

.......................................................

هیچ حرفی ندارم.هیچ حسی ندارم.امین رو تو خیابون دیدم. بهم اس ام اس زد.جوابشو ندادم.

اصلا من از پسرای خوشگل متنفرم. به کی بگم؟ 

......................................................