خاطرات دکتر کوچولو

خدایا شکر!
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩٠
 

مهدی یکی از دوستان من توی شبکه فیس بوکه. از وقتی درخواست دوستیشو accept کردم بدم نمیومد باهاش دوست شم.وقتی زمینه اش فراهم شد و خواستیم که باهم آشنا شیم،دوست دوران دبیرستانم توی فیس بوک بهم مسیج داد و ابراز آشنایی کرد.بعد از دو سه بار تعریف کردن ،بهم گفت با مهدی دوست بوده و هنوز عاشقشه و ازم خواست بهش بگم مهدی با کسی دوسته یا نه......

اینطوری شد که من نتونستم در حق دوستم نامردی کنم و  فاتحه دوستی شروع نشده رو خوندم.

با اینکه بعدها از دوستم شنیدم که اخلاق مهدی هم مثل اخلاق"دندون چرکی" خودمه اما حقیقتا مهدی دو تا نصیحت بهم کرد که هیچوقت فراموش نمیکنم.

یکیش اینکه :" هیچوقت به دوستی که تموم شده بر نگرد "

و دومین نصیحتش این بود که" با کسی برو بیرون که ارزش داشته باشه ،کسی که جربزه داشته باشه ازت حمایت کنه."

.................................................................

بدترین صحنه ای که چند روز اخیر دیدم نوشته ای روی یه اسکناس 5000 تومانی بود که روش نوشته بود: 

به خاطر این اسکناس دیشب پدرم من رو به صاحب خونه ام سپرد

....دلم ریش شد....خدایا به هر بلایی که میخوای منو دچار کن....اما منو گرفتار  یه بی غیرت نکن.........

خدایا بخاطر همه چیز هایی که بهم دادی و همه چیز هایی که ندادی شکر...