خاطرات دکتر کوچولو

عنوان؟
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٩
 

امروز صبح رفتم بیمارستان. ۴ عدد شانسه منه! آخه تختام همیشه خالیه نیشخند ظهرم رفتم کلاس زنان.توی درمانگاه امروز همه  یا بروسلوز داشتند یا هپاتیت!!!!

باید شروع کنم موضوع پایان نامه رو انتخاب کنم.بدم نمیاد عفونی کار کنم.

دلم واسه بابا تنگ شده.نمیخوای برگردی؟شبا خیلی دلم میگیره. فکر میکنم نفرین شدم که همه ازم دور میشن.هنوز موندم چطوری سرپام! چرا اینقد من پوست کلفتم؟ چرا نمیمیرم؟

شاید وقتشه منم  فلوکستین بخورم!افسوس