خاطرات دکتر کوچولو

یک روز خوب
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ خرداد ،۱۳٩٠
 

اگه بخوام راستشو بگم واقعا از اینکه بخش پوست تموم شده ناراحتم.خیلی عالی بود.اصلا استرس نداره .همه چیز شدیدا OKبود!

فقط یه اعصاب خوردی داشتم! تازه فهمیدم چقدر اذیت کننده است که یه خواستگار داشته باشی که مقامش از تو بالاتره و نتونی هیچ جوره مخالفت کنی.

رزیدنت پوست ازم خوشش میومد و من واقعا اذیت میشدم.هر سوراخ سنبه ای آدمو گیر میاورد شروع میکرد حرف زدن و کلافه ام میکرد.نمیشه که به رزیدنت ارشد بگی مزاحمم نشو!!! میشه؟

همش فکر میکنم همه آرزوشونه الان جای من باشن و با یه متخصص پوست ازدواج کنن. اما من روحم خسته تر از اینه که بخوام دوباره یه پسر رو توی قلبم جا بدم. 

خداروشکر دکتر سال آخر بود و دوره اینترنی بخاطر اینکه جواب درخواستشو نداده از بخش زدم بیرون تنبیهم نمیکنه.

 

اگر با کسی نیست خوشحال نباش، وقتی تنها مانده یعنی هنوز نتوانسته است تو را ببخشد و برود...