خاطرات دکتر کوچولو

من پر از انرژی ام!
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٩
 

نه...راستشو بخوای نیستم.... انرژی ندارم.یکی لطفا یه رد بول بده دستم!!

تا این یه سال تموم شه حتما دق میکنم.نمیدونم خدا واسه چی داره عذابم میده.این همه گناه کردم که باید گیر اینا بیفتم؟لابد....

نمیدونم چرا مریضای عفونی رو دوست دارم،گرچه همه همراهاشون آژیته اند! یکی نیست بهشون بگه بابا صبر کن یه روزه مریضت خوب نمیشه. خوبیش اینه که این بخش خیلی کم اکسپایر میشن و با خیال راحت با مریضا گرم میگیرم.

 امروز یه زن جوونی رو دیدم هپاتیت بی داشت طفلکی از شوهر معتادش گرفته بود. چقدرم پر رو بود شوهره.دلم میخواست خرخره اشو بجوم.فردا تعطیلم. باید سعی کنم ریلکس باشم وگرنه اینطوری ٣٠ ۴٠ سالگی سکته رو زدم....

خداجون...کمکم کن

جون من...تنهام نذار ...من فقط تورو دارم...