خاطرات دکتر کوچولو

سلام
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٩
 

دلم میخواد یه جایی بنویسم که کسی خاطراتم رو نخونه.همش میگم نکنه این همه بنویسم و بعدش یه روز سایت بسته شه و من بمونم بدون خاطره. این روزا حس میکنم خاطرات قدیمیم داره از ذهنم پاک میشه.

امروز روز اول بخش عفونی بود. منم تنها بودم. من همیشه تنهام. حتما تقصیر خودمه. دلم هوای بهروز رو کرده. حس نوشتن ندارم. خستم. بعدا میاااام