خاطرات دکتر کوچولو

سیستم کاری در جامعه اسلامی!
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳٩۳
 

وقتی بالاجبار وارد سیستم بهداشتی شدم یه دختر ساده 26 ساله بودم که اون اوایل به جز بله و چشم و حتما چیزی دیگه نمیگفتم. اخه فکر میکردم با احترام گذاشتن به دیگران روابطم رو گسترش میدم، زهی خیال باطل که فقط باعث شد یه عده آدم سبک مغز از مهربونی من سواستفاده کنن.

کم کم که ماهها گذشت با کلماتی مثل : دروغگویی، کم کاری، رشوه، دزدی، وعده سر خرمن، نامه نگاری و زیر آب زنی آشنا شدم.

حالا من بعد از 9 ماه طبابت توی یه مرکز روستایی کوچیک که فقط 8 تا پرسنل داخل مرکز و 8 تا خارج مرکز داره و همه این اتفاقا توش میافته فهمیدم چه اتفاقایی در سطح کلان ایران داره میافته و کاملا متوجه پسرفت روز به روز کشورمون شدم.

من اما، برخلاف بقیه که واسه آرامش خودشون ، کنار میکشن ، ایستادم و دارم میجنگم. به بهای جنگ اعصاب و دعوای هر روزه.

حداقل توی مرکز خودم با اینکه مسول مرکز نیستم جلوی همه مردای سبیل کلفت تنبل وایسادم. من امروز جلوی دزدی و تنبلی رو گرفتم. جلوی حق کشی مسول مرکز رو گرفتم و میخوام همچنان ادامه بدم.برام دعا کنین.