خاطرات دکتر کوچولو

بهترین نوروز من
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳٩٠
 

عید همیشه واسه من یادآور دعوا بود!همیشه یه جروبحثی پبش میومد.اما امسال واقعا خوش گذشت.همه چیز عالی بود.خونه عمه اختر خوشگل و بزرگ و راحت بود.خودمون خرید میکردیم و سعی میکردیم به عمه کمک کنیم .همین شد که ١۴ روز کنگر خوردیم و لنگر انداختیم.عصرها میرفتیم بیرون.مهرشهر.کرج.گوهر دشت.تهران.

با بابا رفتیم سینما.اخراجیها رو دیدم.خیلی خندیدیم.کلی عکس انداختیم.کلی خرید کردیم.١٣ بدر هم رفتیم حیاط بساط پهن کردیم!!!!کوفته تبریزی درست کردیم.همسایه عمه هم آش درست کرده بود.خیلی چسبید.خیلی.

وقتی داشتیم برمیگشتیم خیلی دلم گرفته بود.نه واسه اینکه تعطیلات تموم شد.واسه اینکه بابا میرفت و من باز تنها میشدم.دیروز اینقدر گریه کردم که به هق هق افتادم.تحمل نداشتم توی خودم بریزم.اما الان حالم بهتره.هرکسی یه قسمتی داره دیگه.منم قسمتم دلتنگیه.....

امروز رفتم بخش قلب.وااااای یه بیمارستان همه اتاقاش پر مریض!یکی به من بگه چطوری از این همه بخش عادی،icu ,ccu من شرح حال بگیرم ؟هاااااان؟