خاطرات دکتر کوچولو

آخرین کشیک مسمومیت 2
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ،۱۳٩٢
 

جونم براتون بگه که همونجور که تو پست قبل گفتم روز آخر کشیک من تو بخش مسمومیت جهنمی بود ...

ساعت دقیقا 12 شب با اعلام کد 110 یا همون کد CPR به اورژانس رفتم. مریض دختر 18 ساله ای بود که به علت خودکشی با قرص ***( چون بدآموزی داره اسمشو نمیگم نکنه برین بخرین خودتونو بکشت بدید)  به بیمارستان منتقل شده بود. دخترک طفلک هوشیار بود و همیش میگفت اشتباه کردم . عمه اش هم همراهش اومده بود. از اونجایی که ICU تخت خالی نداشت، توی بخش بستری شد و به مانیتور وصلش کردیم. من تموم داروهایی که به ذهنم میرسید براش نوشتم و معده اشو شست و شو دادم. اما محض احتیاط ساعت 1 نصف شب با ترس و لرز به استاد زنگ زدم و اونم خیلی خونسرد گفت که کاری نمیشه کرد مریض از دست میره ... نکته عجیب ماجرا حالا از اینجا شروع میشه....

وقتی میخواستم براش سوند فولی بزارم متوجه شدم که احتمال ت.ج.ا.و.ز میره البته من خیلی وارد نبودم واسه همین به سوپروایزر زنگ زدم و اونم اومد معاینه کرد و گفت بهتره براش سوند نذاری!

عمه اش که واقعا آدم خونسردی بود و خیلی از خود متشکر حتی وقتی مریض روی من استفراغ کرد به جای ابراز ناراحتی به ما امر و نهی میکرد و میگفت این وظیفه اتونه!!!!!!

نمیدونم کجای شرح وظایف ما نوشته " ظرف استفراغ"؟ حالا بمانددد، منم که پلیس بازیم گل کرده بود گفتم اصلا تو کیش میشی؟ توضیح بده تا زنگ نزدم پلیس؟

گفت من عمه اشم و این دختر (اسمشو یادم نیست) از بچگی پیش من بزرگ شده. بچه نامشروع عروسمون با برادر شوهرشه، وقتی شوهرش میفهمه بچه را میذاره و با زنش میره یه جای دور که ما نمیدونیم. امشب هم رفته بود بیرون و آخرین اس ام اس که توی موبایلشه آدرس یه انبار تو خارج از شهره...

حقیقتا من سرم خیلی شلوغ بود ( مریض قبلی رو که یادتونه نیشخند) یک پام تو اتاق این بود یه پام تو اتاق آقای خوش تیپ یه پام هم توی اتاق مریض سومی که دفعه بعد براتون تعریف میکنم. واسه همین وقت نداشتم یا شایدم نمیخواستم به این فکر کنم که واقعا این دختر جوون دانشجوی معماری چرا خودکشی کرده و چه بلایی سرش اومده...

من تا صبح پلک رو هم نذاشتم و به زور زنده نگه اش داشتم طوری که صبح قبل از رفتنم روی تخت نشسته بود و به من سلام کرد.حتی عمه اش به جای تشکر به من میتوپید که چرا  اولش به من گفتی خودمو آماده کنم که ممکنه بمیره!!!! اما اینترنهای بعدی گفتن 5 روز بعد فوت کرده...

حالا بماند که من عصر فردای روز کشیکم از فشار افکاری که عمداً به ناخودآگاهم فرستاده بودم تا ناراحتیم رو پس بزنم دچار شوک عصبی شدم اما هنوزم دوست دارم بدونم اون دختر به کدامین گناه پر پر شد؟