خاطرات دکتر کوچولو

خاطره آخرین کشیک مسمومیت-1
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ،۱۳٩٢
 

آخرین کشیک مسمومیت من خیلی قاراشمیش(!) بود و اصلا یه وضعی بودا....

یه مرد جوون رو آورده بودن واسه مصرف بیش از حد کاپتوپریل( داروی ضد فشار خون) که باعث شده بود فشار خونش خیلی افت پیدا کنه.

(به چشم غیر برادری!) خیلی خوشتیپ و خوش چهره بود و بوی ادکلنش کل اورژانس رو برداشته بود.  ما هم بعد از دیدن اون همه مریض چفت و چول با مسمومیت مواد مخدر و الکل و مرگ موش و... چشممون به جمال یه آقای خوش تیپ افتاده بود کلا خستگی روزمون در شد!عینک

من مریض رو بستری کردم بخش ولی هر کاری میکردم فشارش بالا نمیومد. جونم براتون بگه من تا خود صبح 20 بار رفتم فشار خون این رو گرفتمو زرت و زرت بهش سرم میزدم که فشارش از 80 پایین تر نیاد و از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون تو کف ظرفیت مثانه یارو بودم.

نکته جالب ماجرا این بود که این مریض خوش تیپ ما فکر کرده بود من عاشقش شدم واسه همین کل شب نخوابیدم و بالا سر این در رفت و آمد بودم. ساعت 8 صبح سر و مر و گنده رو تختش نشسته بود و نیشش باز بود.

منم خسته و کوفته ( حالا بقیه مریض های بد حال رو بعدا تعریف میکنم تا بدونین چرا خسته بودم) وسایلم رو جمع کردم که برم بخش بعدی یه بیمارستان دیگه ( بخش گوارش)

اینترن های بعدی که اومده بودن، شاهزاده قصه ما سراغ منو گرفته بود و هر چی اسمم رو از دوستم پرسیده بود کثافت اسم منو نگفته بودکلافه ....فکر کرده بود مزاحمه!

اندیکاسیون داشت دوستم رو با روسری خفه کنم اما به این جمله بسنده کردم که : تا باشه از این مزاحماااانیشخند