خاطرات دکتر کوچولو

خنده رو از لب این دل ناشاد بگیر...
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ،۱۳٩٢
 

هر وقت چاووشی میخونه دلم میخواد همه خاطرات رو بالا بیارم.

.....................................................................................................

دیروز یاد خودم افتادم که چقدر مظلوم بودم!! یه استاد اطفال داشتم فوق تخصص کلیه. با من خیلی لج بود.دلیلش رو هنوز نمیدونم. یادمه یه روز رزیدنتمون  یه  Order (دستورات پزشکی در پرونده بیمار) اشتباهی گذاشته بود. فرداش اومد و اون رو خط زد و درستش رو نوشت. اما کار از کار گذاشته بود و یه عکس اشتباهی از مریض گرفته بودن. رزیدنت زیر بار کاری که کرده بود نرفت. دکتر اومد وایستاد وسط بخش.جلوی پزشک و پرستار و مریض از سر تا پای من رو شست و پهنم کرد جلوی آفتاب خشک شم.

منم فقط نگاش کردم و رفتم تو پاویون اشک ریختم.

حتی وقتی رزیدنت رفت و اشتباهش رو توضیح داد، از من عذر خواهی نکرد.

براش یه پلاکارد زده بودند" حاج... بازگشت شما رو از مکه منوره و...." . من فقط به یاد اشکام افتادم.

.......................................................................................................