خاطرات دکتر کوچولو

چهارشنبه سوری
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٩
 

امروز چهارشنبه سوریه و من خونه نشستم....فکر کنم آدم باید با خودش لج باشه که بخواد پزشک شه..آخه کدوم آدم عاقلی از همه لحظات خاطره انگیزش بخاطره درس میزنه هااااان؟ که چی؟ آخرشم میگن فلانی پزشک عمومیه ...ای خدااااا

فردا روز آخر بخشه. به همین سادگی یه ماه گذشت. خیلی این بخش رو دوست داشتم شاید متخصص عفونی شم!!!!!!

تنها چیزی که خیلی آزار دهنده بود تعداد زیاد پسرای جوونی بود که معتاد تزریقی بودن و اندوکاردیت میشدن. واقعا نارحت کننده بود که جای سالم زندگی کردن همچین وضع فلاکت باری داشتن طوریکه حتی جراح هم حاضر نمیشد براش چست تیوب بذاره. به کی حق بدم؟مشکل فقر نیست. مشکل نداشتن فرهنگ و خانواده ایه که راه درست رو نشون بدن...

.........................................................

یاد چهارشنبه سوریه ١٠ سال بیش افتادم....نگار اومده بود خونه ما....چقدر مزه داد...ترقه...فشفشه...آتیش....یادته قاشق زنی؟با اون چادرای گل گلی؟ چقدر بهمون شیرینی و شکلات دادن...آخ دلم برای دل ساده و بی غصه بچگیام تنگ شده