خاطرات دکتر کوچولو

گندمزار
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ،۱۳٩٢
 

 

حس میکنم یه مترسک تنهام وسط یه گندمزار که جز رقص گندم های طلایی  چیزی دیده نمیشه

همش چشمام دو دو میزنه ببینم اون دور دورا که آبی آسمون و طلای گندمزار بهم میرسن چه خبره؟

......................................................

یکی از مریضا دیروز میگفت "من دین ندارم، من مکتب دارم...مکتب من نیک ورزی  است"

موندم چرا بستری شده؟

.....................................................

عزیزم راه ما جداست ..اما جرئت داری اینو به قلب من بگو!