خاطرات دکتر کوچولو

و مهر هم به پایان می رسد...
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ،۱۳٩٢
 

مهر کلا ماه خوبی برام بود. درسته که اولش با یه شوک شروع شد اما بعدش تازه فهمیدم که چقدر زندگی پستی و بلندی داره و آدم باید توی هر سختی صبور باشه و خودشو به خدا بسپاره.

چند روز به تهران رفتیم و مهمون عمه ها بودیم. کلی سوغاتی آوردیم و خیلی خوش گذشت. حسابی استراحت کردم تا برای درس و کار آماده شم.

راستش حوصله تایپ کردن ندارم.

پس خداحافظ تا بعد...بامن حرف نزن


 
 
آخرین مرحله فارغ التحصیلی
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩٢
 

امروز 14 مهر روز دفاع پایان نامه ام بود

همه دوستانی که دوستشون داشتم اومده بودن، و همینطور خاله هام

با اینکه استرس مهمون داری(!) داشتم خیلی خوش گذشت

دست مامان بابا درد نکنه که خیلی زحمت کشیدن

 


 
 
 
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳٩٢
 

یه خواب بد

یه روز گند

یه رشته افتضاح

گیج / منگ/ وامونده با بوی بدبختی/ بدشانس/

لعنت به من

به این انتخابها

به این زندگی

آرزوی من ؛ ویال پتاسیم........ خط صاف........ آرامش.........


 
 
پایان
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ،۱۳٩٢
 

دیروز آخرین روز اینترنی و آخرین کشیکم بود...

خداحافظ دعواهای اول ماه سر کشیک ریختن

خداحافظ تلفن های بی موقع پرستار های خوش ذوق

خداحافظ چک CVP

خداحافظ نیمرو

خداحافظ اینترنی!بامن حرف نزن