خاطرات دکتر کوچولو

من برگشتم!!
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳٩٢
 
  • 3 روز دیگه تا پایان اینترنی
  • خوشحال-دمدمی-مضطرب-امیدوار ....
  • المپیاد امسال خیلیییییییی خوش گذشت!!! مرسی خدا جون
  • تازه فهمیدم چقدر بی جنبه ام :(
  • منتظر معجزه ی شهید بهشتی ام...... LOL

................ .  ...................... ..................... ............... ...........

اینقدر تصادفی دیدم فکر میکنم احتمال به سالم رسیدنم به خونه از 90 % قبل از بخش اورژانس به 30 % کاهش یافته!!!

دلم برای ابولفضل 3 ماهه میسوزه که هنوز به این دنیا نیومده در اثر تصادف فوت کرد.... وقتی ماساژ قلبیش میدادم همه بدنم می سوخت....

.....................................................................

خدایا هیچکس رو با این بلا ها آزمایش نکن....خواهش میکنم

 


 
 
هیس!
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٢
 

این روزها حسادت بدجوری زندگی مو مختل کرده...

منتظره یه معجزه ام و تو فقط روی شاخه درخت پشت پنجره نشستی و به این حال من میخندی...

من هی داد میزنم ، تو فکر میکنی پانتومیم بازی میکنم و غش غش میخندی... و من بلندتر فریاد میزنم و دست و پا میکوبم.... حالا کی این شیشه میشکنه تا صدامو بشنوی "خودت" میدونی....همیشه وقتی اینطوری تو منجلاب فکر های مشوشم خودتو میزنی به اون راه...

من ِ ناشکر ِ پرتوقع نبودت رو کجای دلم بذارم؟

....................................................................

دیروز یه مرد با سوختگی به اورژانس اومده بود. من مات و مبهوت یه گوشه کز کرده بودم و فقط نگاه میکردم. مرد بیچاره مثل اسفند رو آتیش بالا پایین میرفت و دور اتاق میچرخید. تنها چیزی که تو ذهنم مدام تکرار میشد این بود" خدایا نصیب هیچ کس نکن"

...............

همیشه وقتی بابا میخواد بره غم عالم میریزه تو دلم


 
 
روزهای پایانی اینترنی
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ شهریور ،۱۳٩٢
 

فصل جدید زندگی من از نیمه سال 92 شروع میشه. میدونم احتمالا اوائل کارم به عنوان پزشک عمومی باید خیلی سخت باشه. اما مجبورم تحمل کنم

درسته که گاهی فکر میکنم که کلا راه رو اشتباه اومدم، اما حالا که بهترین سال های جوونی ام رو پای این تصمیم اشتباه گرفتم، محکومم به تحمل این وضعیت. یکم دیگه سر بالایی مونده و میدونم بقیه اش سرازیریه

این روزها دغدغه اصلی من کلیت دینداریه. با چیزهایی که تا حالا دیدم عدالت و ربانیت برام زیر سوال رفته و واقعا حفره خالی ذهنم هیچ جوره با خرافاتی که نسل به نسل بهم رسیده پر نمیشه.

بعد از این همه تلاش و بدبختی و محرومیت از لذت های دنیا، میبینم که از کسایی که این راه رو انتخاب نکردن عقب ترم و به قولی نه دنیا رو دارم نه آخرت.

..........................................................

دلم یه همراه میخواد

یه آدم واقعی