خاطرات دکتر کوچولو

حرفی از جنس دلتنگی
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳٩٢
 

این روزها عجیب دلم هوای نگاتو  کرده...

نمیدونم با سالروز تولدت مصادف شد یا با بوی خاطرات بهار ...اما...

کاش همون پسر 21 ساله دانشجو بیکار و بی پول و ساده میموندی

کاش روزگار چشم و گوش ات رو باز نمیکرد

کاش صداتو از پشت سر میشنیدم: دکی  نگاه کن همون بهروز قدیمی برگشته...


 
 
بازگشت کوتاه من به زندگی عادی
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳٩٢
 

امروز 5 اردیبهشت در زیباترین روز ممکن ،رفتم سر جلسه امتحان دستیاری و خدا میدونه چی به من گذشت تا ساعت 1 شد و اومدم بیرون. حالا میتونم حداقل 1 ماه یه نفس تازه بکشم و دوباره شروع کنم به خوندن.

.............................................................................

دلم میخواست یه گوی بلورین داشتم 10 سال بعد رو میدیدم، بعد با آرامش خاطر لم میدادم و نسکافه میخوردم.