خاطرات دکتر کوچولو

افسوس
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳٩۱
 

بدترین حس زندگی احساس تلخیه که وقتی افسوس گذشته رو میخوردی ته گلوت حس میکنی. هر چی قورتش میدی پایین نمیره و مزه اش تو دهنت میمونه و اشکت رو در میاره. 

خیلی عذاب آوره که میبینی بیشتر کسایی که میشناسیشون توی امتحانی که تو قبول نشدی سربلندن. میدونم که حکمت خدا برای من بهتر بوده اما همه این بهونه ها هم مزه دهن منو عوض نمیکنه. هنوزم از 4 تا سوال عوض شده امتحان پره که مسیر زندگیمو عوض کرد گله میکنم. هنوزم قلبم با فکر کردن بهش تیر میکشه و مغزم یه سوت ممتددد...

وقتی رفتار استریت ها رو با مریضا میبینم، بی علاقگیشون به پزشکی، به مریضا،لبام شبیه یه علامت سوال بیریخت میشه. آخه چراااااا؟

باشه....راضیم به رضای تو....با یه قلب شکسته...


 
 
 
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳٩۱
 

فکر میکنم از وقتی که اینترن شدم و دارم به مردم خدمت میکنم( صرفنظر از همه خستگی ها و غر غر هامون) خدا هوامو بیشتر داره. بعد از 3 سال کار بابا درست شد و این واسه هممون مثل یه معجزه بود.

 

خداجون باور کن اگه غر میزنم از خستگیه. تو به دل نگیر.

بخش گوارش هم داره تموم میشه و نفرو شروع میشه!!! از بس GIB دیدم خسته شدم خدارو شکر که تموم شد! :)