خاطرات دکتر کوچولو

 
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

بدترین اتفاق زندگیت میتونه دل نکندن از کسی باشه که همیشه در نظرت کثیف ترین آدما بوده....

 

خوشحالم که بخش شروع میشه و وقت واسه فکر کردن به هیچکسی رو ندارم


 
 
I think im in trouble!
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

خواهر فرزاد بهم زنگ زد .گفت منو توی بیمارستان دیده و به هزار زحمت شمارمو پیدا کرده.

رفتم دیدمش. ماشین آخرین مدل . خونه خوب. حقوق خوب. خوب حرف نمیزد اما دلنشین بود. باوقار و متشخص بود. نمیتونستم بی دلیل ردش کنم. قیافه اش به دلم ننشست. اما...

وقتی عصری زنگ زد و با هیجان ازم پرسید که موافق زندگی تو تهران هستم  یا نه بغضم گرفت.

واقعا پسر خوبی بود و من به همین سادگی بهش وابسته شدم. کاش بحث یه عمر نبود.


 
 
وقتی خدا ترول می شود...
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

بعضی وقتا فکر میکنم یه روز خدا از دست مردم کسل شد، تصمیم گرفت منو درست کنه، بفرسته این دنیا تا یکم روحیه اش عوض شه.میگی نه؟ 

توی این 6 سال که دارم تو دانشکده درس میخونم وضعم اینطوریه:

1.هر سال که معدل ترمم اول میشه.....> دانشجویان برتر بر اساس معدل کل انتخاب میشن

2. هر سال که معدل کل ام اول میشه.....> دانشجویان برتر بر اساس معدل اون ترم انتخاب میشن

3. هر سال که معدل کل ام دوم میشه....> دانشجویان برتر بر اساس معدل کل انتخاب میشن.....هورا بالاخره شد .....اما از خوش شانسی من که همیشه 3 نفر اول برتر میشدند امسال فقط نفر اول انتخاب میشه!!!! (نفر دوم هویج فرض میشود)

..........................................................

قبل از اسفند که جوابهای امتحان پره اینترنی اومد من و یکی از بچه ها امتیاز برابر آوردیم و سر استریتی سوم رقابت بود. اما چون معدل من بالاتر بود همه به من تبریک گفتن.

روز 14 فروردین پاسخنامه ای منتشر شد که توی اون جواب 4 سوال "هر 4 گزینه"  اعلام شد و از شانس خوب من،بنده هر 4 گزینه رو درست زده بودم و اون دوستم هر 4 گزینه رو غلط زده بود و اینطوری 4 نمره از من بیشتر شد و......

شد استریت سوم......نوش جونش

.........................................................

خدا وقتی ترول میشی ازت دور میشم....از کارات خنده ام نمیگیره....

آخه لامصب این زندگیه منه، شوخی که نیست.....


 
 
اینترنی بخش قلب
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳٩۱
 

یک هفته از کارورزی بخش قلب مونده اما همین 4 هفته هم اندازه 3 ماه طول کشید. اینقدر case دیدم و خاطره دارم که واقعا نمیدونم کدوم رو تعریف کنم. کلا بخش خوبی بود. با اینکه بعضی روزا یک ساعت بیشتر نمیخوابیدم اما قلب رو دوست دارم.

خستگی نمیذاره چیزی بنویسم.....

پس فعلا 


 
 
سال نو مبارک....
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳٩۱
 

عید امسال برخلاف همه عیدها.....بابا پیشمون نبود، منم با خستگی زیاد کشیک شب قبل با عجله اومدم خونه که سال تحویل خونه باشم.

سال تحویل امسال ، بر خلاف همه عید ها، چشمای من بارونی بود....

.................................................

خوبیه بخش قلب اینه که اینترن نه مریض بستری میکنه ، نه مرخص! مسئولیتش با رزیدنته. اما کشیکاش خسته کننده است. همش باید مریض ببینی....

خیلی خاطره تو همین سه تا کشیک دارم ، هر وقت شد میام و تعریف میکنم.


 
 
 
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ،۱۳٩٠
 

فردا اولین روز اینترنی و اولین کشیکمه.....

God bless me


 
 
آمدن بهار...شروعی دوباره ...
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳٩٠
 

 موعد امتحان پره اینترنی بعد از 40 روز خونه نشستن ، اومد و من با کلی نذر و نیاز رفتم و امتحان دادم.امروزم پاسخنامه اومد و من با استرسی غیر قابل تصور سوالاتو چک کردم. حقیقتش هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحالم چون خدا بهم کمک کرد و ناراحتم چون واقعا 10 تا سوال درستم رو غلط کردم و خدا میدونه 10 تا سوال میتونست چه کارا که نکنه......

این روزا کارگاههای آموزش قبل از اینترنی برگزار میشه که البته کارایی زیادی نداره. منتظریم که اینترنی شروع بشه و سعی کنیم پزشکایی خوبی بشیم.

خدا جون ازت ممنونم. واسه همه چیز

....................................................

وقتی بهم گفت بهروز راجع به من چی به دوست دخترش گفته، خیلی اذیت شدم. خیلی.اونم به کی؟ به یه فوق دیپلمه مغازه دار که هر روز زیر دست یه پسره! اخه یه همچین دختری ارزش داشت که بخوای منو کوچیک کنی که اون بزرگ شه؟ 

همش میگفتم چرا این پسر دست از سرم بر نمیداره. آخه من چه گناهی کردم که صاف و صادقانه عاشقت شدم؟  احساساتمو وقتمو غرورمو پولمو به پات گذاشتم .اخرشم بخشیدمت .بی هیچ چشم داشتی بخشیدمت.اما تو هنوز ....

بهروز تورو خدا کی میخوای از من بکشی بیرون؟


 
 
 
نویسنده : دکتر کوچولو - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٠
 

همیشه از چیزی که میترسیدم ،سرم اومده.....بی کم و کاست!


 
 
← صفحه بعد